تبليغاتX
حضور سبز - ستاره ها

حضور سبز

وبلاگ من

 

 

اي ستاره ها كه بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد

اي ستاره ها كه از وراي ابرها

بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد

آري اين منم كه در دل سكوت شب

نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم

اي ستاره ها اگر به من مدد كنيد

دامن از غمش پر از ستاره مي كنم

با دلي كه بويي از وفا نبرده است

جور بي كرانه و بهانه خوشتر است

در كنار اين مصاحبان خود پسند

ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است

اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من

ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد ؟

اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او

آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد ؟

جام باده سرنگون و بسترم تهي

سر نهاده ام به روي نامه هاي او

سر نهاده ام كه در ميان اين سطور

جستجو كنم نشاني از وفاي او

اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد

از دورويي و جفاي ساكنان خاك

كاينچنين به قلب آسمان نهان شديد

اي ستاره ها ، ستاره هاي خوب و پاك

من كه پشت پا زدم به هر چه هست و نيست

تا كه كام او ز عشق خود روا كنم

لعنت خدا بمن اگر بجز جفا

زين سپس به عاشقان با وفا كنم

اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك

سر بدامن سياه شب نهاده ايد

اي ستاره ها كز آن جهان جاودان

روزني بسوي اين جهان گشاده ايد

رفته است و مهرش از دلم نمي رود

اي ستاره ها ، چه شد كه او مرا نخواست ؟

اي ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها

پس ديار عاشقان جاودان كجاست ؟

فروغ فرخ زاد

 

نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:8 توسط سمیه| |