تبليغاتX
حضور سبز

حضور سبز

وبلاگ من

  

قبل از پريدن ،فكر مي كردم از همه بيچاره ترم،اما....

وقتي كه خودم رااز بالاي ساختمان پرت كردم.....

در طبقه دهم، زن وشوهر به ظاهر مهرباني راديدم كه با خشونت مشغول دعوا بودند!

درطبقه نهم،"پيتر"قوي جثه وپر زور راديدم كه گريه مي كرد!

در طبقه هشتم،"مي"داشت گريه مي گرد ،چون نامزدش تركش كرده بود!

در طبقه هفتم،"دن"را ديدم كه داروي ضد افسردگي هر روزه اش رامي خورد!

در طبقه ششم،"هنگ" بي كار راديدم كه هنوز هم ،روزي هفت روزنامه مي خرد تا بلكه كاري پيدا كند!

در طبقه پنجم ،آقاي "وانگ "به ظاهر بسيار ثروتمند را ديدم كه در خلوت حساب بدهكاري هايش رامي رسيد!

در طبقه چهارم،"رز"راديدم كه باز هم با نامزدش كتك كاري مي كرد!

در طبقه سوم، پيرمردي راديدم كه چشم به راه است تا شايد كسي به ديدنش بيايد!

در طبقه دوم،"لي لي"راديدم كه به عكس شوهرش كه از شش ماه قبل مفقود شده بود زل زده بود!

 

قبل از پريدن فكر مي كردم از همه بيچاره ترم!

اما حالا مي دانم كه هر كس گرفتاري ها ونگراني هاي خودش را دارد!

بعد از ديدن همه،فهميدم كه وضعم آن قدرها هم بد نبود!

حالا كساني كه همين الان ديدم دارند به من نگاه مي كنند.

فكر مي كنم آنان بعد از ديدن من با خودشان فكر مي كنند كه وضعشان آن قدرها هم بد نيست!

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 14:30 توسط سمیه| |