حضور سبز
وبلاگ من
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی . يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تاروي ساحل پیش آمدند. بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گويا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست. مي نويسم:دي دا ر.تو اگربي من ودلتنگ مني...يك به يك ،فاصله ها را بردار!!! اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشمار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد. دوستت دارم.به وسعت یه کهکشان.ای نام تو مرهم روح و روانم می خوانم از تو و می گویم که به پای تو مانند شمعی آب می شوم تا پایان. به جاي دسته گلي كه فردا بر قبرم نثار مي كني ،امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن،به جاي سيله اشكي كه فردا بر مزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم كن،به جاي اون متنهاي تسليت كه فردابرام مي نويسي امروز با يك پيغام كوچك خوشحالم كن من امروز به تو نياز دارم نه فردا اي دوست. من غريبه ديروزم ،آشناي امروز و فراموش شده فردا ،پس در آشنايي امروزبرايت اس ام اس مي فرستم تا در فراموشي فردا يادم كني. آنگاه كه دوست مي داري همواره كسي به ياد تو باشد به ياد من باش كه من هميشه به ياد تو هستم از طرف بهترين دوست تو خدا خدايا او را كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش نگذار... اینها دستنوشته ها ی دوستی است که برام خیلی عزیز و محترم بوده و هست،ورابطه دوستیم با اون خیلی باارزش .آخه یه جورایی با همه دوستیها فرق داشت.اماحالا مدتیه که این دوست رو ترک کردم ....ترک کردم چون فکر می کردم تواین رابطه جایگاهم رو گم کردم فکر می کردم دیگه جایگاهی ندارم.خیلی تلخه وقتی تو یه رابطه حس کنی داری تحمیل می شی یا این رابطه داره یک طرفه می شه .ترکش کردم تا بتونم خودم رو وجایگاهم رو پیدا کنم.اگرچه فکر میکنم برای تداوم یک رابطه برای بیشتر حس کردن دوستیها و صمیمیتها گاهی نیاز به تجربه جدایی از دوست را داریم.شاید این طرز تفکر خیلی خودخواهانه باشه.شاید همه اینها بهانه باشه ومن ظرفیت ولیاقت این دوستی رو نداشتم .اما بگذارید یک چیزی رو اعتراف کنم حالا که دوستم رفته بیشتر حضورش رو و صمیمیتش رو حس می کنم.نمیدونم شما تا چه حد به این بیت شعر معتقد هستید: جدایی گر نیفتد،دوست، قدر دوست کی داند شکسته استخوان داند بهای مومیایی را من که خیلی معتقدم آخه تازه دارم قدر این دوستی رو میفهمم.البته مسایل دیگری هم مسبب این جدایی بود که بماند...حرفهامو بایکی ازدستنوشته های این دوست عزیز تموم می کنم. ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم ثمر شود گویند سنگ لعل شود درمقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان ودادخواه کزدست غم خلاص مگرآنجا شود ازهرکرانه تیردعاکرده ام روان باشدکزان میانه یکی کارگرشود ای جان حدیث مابردلداربازگوی لیکن چنان مکن که صباراخبر شود درتنگنای حیرتم ازنخوت رقیب یارب مبادآن دم که گدامعتبر شود ازکیمیای مهرتوزرگشت روی من آری به عین لطف شماخاک زر شود بس نکته غیرحسن ببایدکه تاکسی مقبول طبع مردم صاحب نظرشود ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي کاش از بدو تولد کور بودم تا که هيچگاه درياي عشق را در چشمان مليح و فريبايت نمي ديدم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این نوشته ها،برگرفته از یک دفترچه خاطراته![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



